آن روزها تمام شدند
اما
خوابهای آشفته من هرگز
...
ما فرزندان این قرن کافریم.
قرنِ مانیفیست های سیاه نیچه.
تزهای خاکستری بکت.
و آنتی تزهای مسخ پاپ اعظم...
... و زنان بیشترین قربانیان همیشهُ تاریخ بوده اند.
تنها موجوداتی که اسم اعظم عشق را از بَرنَد
زیرا که مادرند.
زیبایی از عشق پدید می آید همان گونه که روز از خورشید.
و ما به دست خودمان ابرهای مسموم می سازیم.
و به دور از چشم خورشید در سایه باران های مسمومش همه
چیز را مغشوش می کنیم.
از عشق برای زنان هوویی ساختیم
که چشم ها را بر حضور عینی و علمی شان کور کرده است.
وعاصی می شویم و دیوانه.
وقتی عشق را می بینیم که با چادر کج و زنبیل پُر از خِرت و
پِرت های نازیبا با مرغ مرده نفس نفس زنان به خانه می آید.
مرغی که با بدبختی به دست آمده است!
واقعیات از تخیلات قوی ترند.
ومکررآ تکرار می کنیم
که هیچ چیز خیال انگیز تر از خود واقعیت نیست.
پابرهنه به استقبال عشقی بروید که با زنبیل و مرغِ مرده می آید
و مادران را دریابید که اگر دیر شود می میرند و بخشی از ما را
با خود به زیر گل می برند.
حریم محدود اندیشه های ما همچنان محدود خواهد ماند و ما
مرتب تکرار می شویم با صورت مسئله ای که بر تخته حیات
باقی است.
حسین پناهی


در فراسوی مرزهای تن ات تو را دوست می دارم.
آینه ها و شب پره های مشتاق را به من بده
روشنی و شراب را
آسمان بلند و کمان گشاده ی پل
پرنده ها و قوس و قزح را به من بده
و راه آخرین را
در پرده یی که میزنی مکرر کن.
در فراسوی مرزهای تن ام
تو را دوست می دارم.
در آن دور دست بعید
که رسالت اندام ها پایان می پذیرد
و شعله و شور تپش ها و خواهش ها
به تمامی
فرو می نشیند
و هر معنا قالب لفظ را وامی گذارد
چنان چون روحی
که جسد را در پایان سفر
تا به هجوم کرکس های پایان اش وانهد...
در فراسوی عشق
تو را دوست می دارم
در فراسوی پرده و رنگ.
در فراسوی پیکرهای مان
با من وعده ی دیداری بده.
" شاملو"

سلام دوستان
از لطفتون خیلی خیلی ممنونم.
راستش به دلایلی تصمیم داشتم که دیگه آپ نکنم
اما لطف شما نذاشت که رو تصمیم پابرجا باشم.
امیدوارم که کمکم کنید تا بتونم روز به روز بهتر بشم.
